Meine Blog-Liste

Montag, 11. März 2013

دیروز در شهر کلن ۱۹ نفر توسط پلیس بازداشت و تعدادی هم مجروح شدند




ما در شهر کلن در روز یکشنبه تاریخ ۱۰ مارس ۲۰۱۳ منتظر اتوبوسی حامل پناهندگان بودیم. آنها قبل از حرکتشان بطرف شهر کلن، مصاحبه مطبوعاتی در شهر فرانکفورت بدلیل خشونت های پلیس در شهر کارلسروه داشتند. 

برای این روز ما تصمیم داشتیم که به مناطق مختلف کلن و هایم های پناهندگان برویم و آنان را برای تجمعی که در ساعت ۵:۳۰  بعدازظهر در روبروی در ورودی ایستگاه مرکزی قطار در نظر گرفته شده بود، دعوت کنیم. البته ما قبلا اجازه تشکیل این تجمع را از پلیس گرفته بودیم.

پس از ورود پناهندگان به شهر کلن، ما با آنان در کلکتیو خیابان salierring  نشستی داشتیم. ما به گروه های مختلفی برای بازدید هایم های پناهجویی در سراسر شهر کلن تقسیم شدیم. البته یکروز قبل فعالین به این هایم ها رفته و اطلاع داده بودند که ما در این روز به دیدن آنها خواهیم رفت.




من با یک گروه ۱۰ نفره به یکی از هایم ها که در مرکز شهر است، رفتیم. در همین موقع که ما وارد این ساختمان شده و میخواستیم از پله ها بالا برویم سه نفر جلوی ما را گرفتند و از ما سوال کردند که ما آنجا چه میخواهیم و یا به ملاقات چه کسی میخواهیم برویم. ما هم در جواب گفتیم که میخواهیم ساکنین هایم را ملاقات کنیم. آنها از ما مدارک شناسایی خواستند و اینکه ما دقیقا چه کسی را ملاقات میخواهیم بکنیم. در همین حین نزدیک بود درگیری ما بین نگهبانان و فعالین صورت بگیرد چرا که آنها پافشاری میکردند که از ما اطلاعاتی بگیرند و ما را تهدید می کردند که به ماموران امنیتی تلفن خواهند زد. در همین حین یکی از آنان با ما دوستانه وارد مذاکره شد و گفت بهتر است  با این شرایط از میان ما سه یا چهار نفر انتخاب شده و به ملاقات پناهندگان بروند. ما هم از میان خودمان افرادی را که برای ترجمه به زبان های مختلفی آشنا بودند، انتخاب کرده و به داخل ساختمان فرستادیم.


چندی نگذشته بود که از طرف گروه دیگری با ما تماس تلفنی گرفته شد، آنها به ما اطلاع دادن که به کمک احتیاج دارند چرا که مورد ضرب وشتم پلیس قرار گرفته اند.

ما هم سریع خود را به محل مزبور رساندیم. در خیابان اصلی حدود ۱۰ ماشین پلیس و آمبولانس دیده می شد بعد در خیابان فرعی که هایم پناهندگی در آنجا واقع شده است، تا چشم کار می کرد مملو از ماشین های پلیس و پلیس بود.

ما به جلو رفته تا اطلاعات کسب بکنیم ولی پلیس با ما هم بطور خشونت آمیز رفتار کرده و سر ما فریاد زدند که ما می بایست محل را ترک بکنیم. 

دوستان ما به این هایم رفته و با پناهجویان صحبت کرده و حتی اعلامیه های خود را هم پخش کرده بودند و در هنگامی که میخواستند به بیرون بروند پلیس در جلوی در ورودی منتظرشان بود. آنها اصلا متوجه نشدن که چه وقت نگهبان ها آنها را دیده و به اداره مرکزی شان اطلاع داده و از اداره مرکزی هم پلیس را مطلع کرده بودند. خلاصه بدون تذکر و یا اینکه صحبتی بین آنها مبادله شود، پلیس به آنها حمله کرده بود.

عده ای در محاصره پلیس، چند نفر بازداشت و آنجور که ما فهمیدیم یک نفر بشدت مجروح و بیهوش شده بود که او را به بیمارستان منتقل کردند. بدلیل بودن ماشین های متعدد پلیس حتی ماشین آمبولانس نتوانسته بود که به محل نزدیک شود. به همین دلیل دیگر مجروحان را مجبور کردند که با پای خودشان بطرف ماشین آمبولانس بروند.


در همین موقع که ما سعی میکردیم دیگر دوستان را تلفنی برای کمک مطلع کنیم، چشمم به رفیقی که چند ساعت قبل ازحرکت با او آشنا شده بودم افتاد. پلیس به صورت او از نزدیک با اسپری فلفل پاشیده بود و او را بازاداشت کرده بودند. او در ماشین پلیس نشسته و کسی به او کمک درمانی نمی رساند. من جلو رفتم و ازش نام و نام خانوادگی اش را پرسیدم. در همین حین مردی که در آن نزدیکی ایستاده به ما گفت که وکیل است و دفترش درست مقابل هایم بود. من  با او به دفترش رفته و با هم صحبت کوتاهی کردیم و قرار شد که هر کدام از ما سعی کند که به نام بازداشت شدگان دسترسی پیدا کند. در ضمن او و خانمش یکی شاهدان عینی در این روز هستند.

بعد از اینکه ما به خیابان برگشتیم فعالین یکی بعد از دیگری بازداشت می شدند، یکی بدلیل اینکه شعار داده بود، دیگری بدلیل اینکه عکس می گرفت و .... رفیقی که شعار داده بود توسط دو تا پلیس زن که در دستشان هم سگ های پلیس بودند، دستگیر شد، این دو نفر آنچنان به او حمله کردند که همه ی ما جا خوردیم، از کی تا حالا کسی را بدلیل شعار دادن بازداشت می کنند. دیگری که عکس می گرفت توسط سه تا پلیس به زمین انداخته شد و بعد به او دستبند زدن، این آقای وکیل سریع به من ندا را داد که از پشت دوربینش را از دستش خارج کرده و با خود ببرم. ( عکس هایی که او گرفته امروز بعنوان مدارکی بر علیه جنایات پلیس به دادگاه ارائه میشود). ما لیستی با نام ۱۹ نفر از رفقایمان که بازداشت شده بودن در این روز  تهیه کردیم.
بعد از تبادل نظری کوتاهی عده ای از ما به محلی که قرار بود تجمع شود، رفتیم و دیگران را هم که آنجا منتظر بودند مطلع کردیم و تلفنی به ما دوستان دیگر گفتند که به جلوی اداره مرکزی پلیس در منطقه کالک برویم. 

من بعدا این آقای وکیل را از پشت درهای شیشه ای اداره پلیس دیدم. همه ی ما دیشب ساعت ها در سرما با نوشیدن چای و قهوه، خوردن سوپ وگان با نان بربری، شعار و گوش دادن به موزیک زامبا در جلوی اداره پلیس گذراندیم. تمامی این ها ظرف چند ساعت سازماندهی شده بود. تنها چیزی را که ما به آن فکر نکرده بودیم درگیری های بعدازظهر بود. ما به آنها گفتیم که تا زمانی که  دوستانمان آزاد نشوند به خانه هایمان برنمی گردیم. تا زمانی که جای دوستان ما خالی است ما کامل نیستیم.

  گروه زامبا

وکلا سعی میکردند از پلیس اطلاعات کسب کنند که چه کسی دستور حمله در این روز را داده و یا چرا دوستان ما بازداشت شده اند. هیچ کس از هیچ چیز مطلع نبود و ما هیچ اطلاعاتی از طرف پلیس دریافت نمی کردیم.


 جلوی اداره پلیس

خلاصه حدود ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱۲:۴۵ نیمه شب به ما گفتند که آنها را آزاد خواهند کرد، البته آنهایی که مدارک شناسایی نشان داده بودند و یا از طرف پناهندگان کسانی که قانونی به شهر کلن آمده بودند. 
ما اول حرف آنها را باور نکردیم چرا که قبلا هم به رسانه های گروهی از این مزخرفات گفته بودند. 

دوستان ما با فاصله هر ده دقیقه آزاد شدند و به ما گفتند که صدای ما را شنیده اند و خوشحال بودند که ما از خارج آنها را حمایت می کنیم. البته زمانی که آنها هم در بازداشت بودند، در راهروی اداره پلیس شعار داده و به همین دلیل به سلول های انفرادی فرستاده شده بودند.

امروز دوشنبه تاریخ ۱۱ مارس ۲۰۱۳ در شهر برلین به همبستگی با پناهندگان و فعالین از شهر کلن تظاهراتی انجام شد.


نه به زندان، نه به دولت، نه به مذهب 






برای دیدن عکس های بیشتر اینجا کلیک کنید.

گزارش از سارا نبوی

Kommentare:

naskhad.blogspot.com hat gesagt…

دستت درد نکنه رفیق سارا.پرتوانتر باد جنبش پناهجویان و مدافعان پرشورشان.مرگ بر سرمایه ,دولت و مذهب.زنده باد آزادی -زنده باد آنارشی
پیمان پایدار

اخبار آنارشیستی hat gesagt…

رفیق پیمان
از شما خیلی ممنون هستم و امیدوارم که این جنبش ها به راه خودشان ادامه دهند و بر سرمایه داری در همه کشورها غلبه کنند. شاید ما این روز را خودمان نبینیم ولی حداقل کودکانمان از آینده خوبی برخوردار باشند.
نه به دولت، نه به مذهب، پیروز باد آنارشی